یه وقتایی یه چیزایے هست

یه وقتایی یه چیزایے هست


 

کہ فقط خودت میفهمے و خودت درک میکنے


هر چقدرم واسہ کسے توضیح بدے نمیفهمہ


 

زندگے من پراز این چیزااب شدن

 

ﮔﻔﺖ:ﻗﺮﺹ ﺑﺮﻧﺞ

!
ﮔﻔﺘﻢ:ﺩﺭﺩﻧﺎﮎ ﺍﺳﺖ، ﺳﯿﺎﻧﻮﺭ!
ﮔﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ،ﺩﯾﺎﺯﭘﺎﻡ!

ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺩﺍﺭﺩ،ﺳﯿﺎﻧﯿﺪ ﭘﺘﺎﺳﯿﻢ

!

ﺩﺭﺩﺳﺮ ﺧﺮﯾﺪ ﺩﺍﺭﺩ، ﺳﻘﻮﻁ ﺍﺯ ﺑﻠﻨﺪﯼ

!
ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻭ ﻗﻄﻊ ﻧﺨﺎﻉ ﺩﺍﺭﺩ،
ﺁﺗﺶ!
ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻭ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﺑﺪﺯﯾﺴﺘﻦ
ﺩﺍﺭﺩ، ﺗﯿﻎ!
ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻭ ﺑﺪﻧﺎﻣﯽ ﺩﺍﺭﺩ… ﺻﺒﺮ ﮐﻦ!
ﺻﺒﺮ ﮐﻨﻢ؟ ﮐﻪ ﭼﻪ؟

 


ﺻﺒﺮ ﮐﻦ، ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ
ﺗﻤﺎﻡ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ
ﮐﺮﺩ

 

 

 
من باران اشکهایم را در ابر چشمانم پنهان میکنم

و با لبخند پوچی به نشانه تایید سر تکان می دهم

اما خودم میدانم که هر گاه درون خود را میکاوم

به یک غم بزرگ میرسم و آن غم نبودن

((((***توســــــــــــــــ♥♥ــــــــــــــــــــت***))))




 

همچون ...
ساعت شنی شده ام ...
که نفس های آخرش را میزند ...
و التماس میکند ...
یکی پیدا شود و برش گرداند ...
من هم ...
نه ...
لطفا برم نگردانید ...
بگذارید تمام شوم ...


دلیل ازش یک زن

 

دلایـل بـا ارزش بـودن زن : 


به گفتـه یکی از بزرگـان زن اگر پرنـده آفریـده می شـد ؛


حتـما "طاووس" بـود . . .


اگـر حیـوان بـود حتـما " آهــو " بـود . . .


اگر حشـره بـود حتـما " پـروانـه " بـود . . . 


او انسـان آفریـده شـد ؛


تا خواهـر باشـد و مـادر باشـد و عشــق . . . 


زن چنـان بـزرگ است که خداونـد وعـده زنـان بهشـتی را


به مـردان مـؤمـن در بهشـت داده اسـت 


زن با احسـاس تریـن موجـودات خــداسـت ، 


تا حـدی که یـک گـل او را راضـی می کنـد 


و یـک کلمـه او را به کشتـن می دهــد . . . 


پـس ای مـرد مواظـب بـاش ؛


زن از دنـده تو ساختـه شـده پس تکبـر را کنـار بگـذار ،


زن از سمـت چـپ تو نزدیـک به قلبـت ساختـه شده ،


تا او را در قلبـت جا دهـی ، شگفـت انگیـز اسـت زن . . .


درکودکی درهـای بهشـت را به روی پـدرش می گشایـد


در جوانـی دیـن شوهـرش را کامـل می کنـد . . . 


و هنـگامی که مـادر می شـود بهشـت زیـر پای اوسـت ؛


قدرش را بدان ای مـرد . . .


مجبوری سکوت کنی

 

بعضے وقتا مجبورے تو فضاے بغضت بـפֿـنـבے …

בلت بگیره ولے בلگیرے نـڪنے …

شاڪے بشے ولے شـڪایت نـڪنے …

گریـہ ڪنے اما نزارے اشـڪات پیـבا بشن …

פֿـیلے چیزارو ببینے ولے نـבیـבش بگیرے …

פֿـیلے ها בلتو بشـڪ

 
/ 26 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیرا-جوجه اردک زشت

به خودم افتخار می کنم که کم اثرترین ماده مخدر هستم به چشم خودم دیدم یکی که معتاد من شده بود مثل آب خوردن ترکــــــــــــــــــــم کرد....

saba

باران میبارید … از درزهای کفش کهنه کودکی سردی باران را … وقتی که از کنار نانوایی رد میشد … از نگاه ناتوان برای خرید نان داغ ، عشق را دیدم که در چشمانش به مروارید شبیه تر بود !!! خدایا به آسمانت چیزی بگو !

saba

يک استكان چای داغ مهمان منی كنار پنجره بخار گرفته وقتی تنهايی نوش جانت چای رفاقت من هميشه تازه دم است

anisa

تنهایی... دیوار... قهوه های سر رفته از حوصله ام اتاقی که چهارتاق باز، روی من خوابیده چشم هایی که از ساعت کار افتاده ترند و شانه های تو... که زیر بار باران نمی رود ... باید گریه ام را روی بی کسی هایم تنظیم کنم و این یعنی ... تن ... ها ... یی

زهرا

بالاخره اومدی بچه وقت شناسی نیستیا[چشمک]

damt garm kheyli ghashang bood

اسما

کارم از یــکی بود یکی نبــود گذشتــه است … من در اوج قصه گـــم شدم … عشق یعنی : یکی ” بــود ” یکی ” نابــــود “

گلسا

کــــــــــــــــــــــــــاش دنیا میفهمید بزرگ شدم اما قلب کوچکم هنوز هم کودک است طاقت ضربه هایش را ندارد کاش دنیا میفهمید هنوز هم وقتی اخم میکند بغض میکنم...

نازی

گیریم تا آخر عُمر تنها بمانی و شریکی برای زندگیت پیدا نکنی! تحمل این موضوع، بسیار آسان‌تر از آنست که شب و روز با کسی سر و کار داشته باشی، که حتی یکی از هزاران حرف تو را نمی‌فهمد...! جورج اُورول

عالمه

اصلا وبلاگت خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی زیبا[تایید][تایید][تایید][تایید][گل]